تبليغاتX
.: عاشورا :.
طراح قالب:فرشاد احمدی

السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

طراح قالب:فرشاد احمدی


موضوعات

زندگینامه ی ایت الله سید علی قاضی طباطبایی
حرم مطهر حضرت اباالفضل عباس(ع)
محرم
عکسهای بارگاهای امامان(ع)
از چشمه سار نهج البلاغه
استفتا
زیارت عاشورا
قران
تاريخچه ي زندگي امام خميني
زندگانی امام علی
زندگانی امام حسین
ویژگیهای سورههای قران کریم
نماز
نماز
سخناني گهربار از اميرالمومنين علي (ع)
اشعاری در وصف امام علی(ع)

دوستان

طراحی قالب های بلاگفا
FarshadWeb.Com
سایت ایت الله مطهری
سایت مرحوم ایت الله العظمی شیخ میرزا جوادتبریزی
سایت ایت الله سیستانی
سایت ایت الله مکارم شیرازی
سقای معرفت
سایت ایت الله فاضل لنکرانی
سخنان ایت الله امجد
پايگاه حضرت حجة الاسلام قرائتي

آمار سایت

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

طراح قالب

طراح قالب :فرشاد احمدي www.Farshadweb.com

وصیت نامه ی امام علی(ع)


آنچـه‌ ميخوانيد وصيت‌ امام‌ علي‌ (ع)بـه‌ فرزندش‌ امام‌ حسن‌(ع)است‌ كـه‌ پـس‌ از بـازگشـت‌ از صفـيـن‌ در قـريـه‌ "حـاضـريـن‌" نـوشـت‌. وصيتي‌ و سفارشي‌ كـه‌ بـه‌ همـه‌ فرزندان‌ اسلام‌ وعموم‌ مومنـان‌ است‌.

" فرزندم‌ اين‌ نامـه‌از پدريست‌ كـه‌ گرمي‌ آفتـاب‌ زندگيش‌ بـه‌ سردي‌ و غروب‌ مينشيند.معترف‌ به‌ مصائب‌ توانسوز روزگار است‌ و سال‌ و ماه‌ و ساعات‌ از او روي‌ برتافته‌اند،و هر دم‌ بمرگ‌ نزديك‌ ميشود. پدري‌ كه‌ بـه‌ پيشامدهـاي‌ اين‌ اين‌ جهـان‌ نـاپـايدار و بي‌ مقدار ،سر فرود آورده‌ و در خـانـه‌ مردگـان‌ سكني‌ خـواهد گزيدو فردا بعزم‌ سفـري جاودانه‌ از اين‌ گيتي‌ كوچ‌ خواهد كرد. چنين‌ پدري‌ بـه‌ فـرزند جـوانش‌ ـ كـه‌ آرزومند چيزي‌ است‌ كه‌ آنـرا نميـابد ـ سخن‌ ميگـويد فـرزندي‌ كـه‌ ـ بهـر حـال‌ مـانند تمـام‌ موجودات‌ ـ هلاك‌ خواهد شد وآماج‌ تيرهاي‌ بلا و هدف‌ درد ها ورنجهـا و گروگان‌ مصائب‌ سخت‌ روزگـار غدار است‌.موجودي‌ كـه‌ خدنگهـاي‌ زهرآگين‌ و تلخ‌ را نشانـه‌ است‌ و بـه‌ اضط‌رار اسير چنين‌ ناگواريهـاي نـاپـايدار است‌.سـوداگر سراي‌ فريب‌ و فسـاد و وامدار مـرگهـا و نابودي‌ ها،هم‌ پيمان‌ و آميخته‌ با غمها و قرين‌ و جليس‌ با محنتها نـشــانــه‌ و هـدف‌ افـتهــا و شهـيـد هــوي‌ و هــوس‌ ديگـران‌ و سرانجام‌...جانشين‌ مردگان‌ است‌.

اينك‌ پس‌ از ثنا و ستايش‌ پـاك‌ آفريدگـار و درود فراوان‌ بر رسول‌ خدا، پسرم‌ تو بدان‌: من‌ آن‌ هنگام‌ در چيزي‌ كه‌ برايم‌ اشكار گرديده مينگرم‌ .چـون‌ ميبينم‌ جهـان‌ از من‌ روي‌ ميگيرد و روزگـار بـا من‌ به سركشي‌ ميگرايد و آخرت‌ از من‌ استقبال‌ ميكند،احساس‌ ميكنم‌ كه‌ هر چيز ديگر از يادم‌ ميرود و جز بكار خويش‌ بچيزي‌ رغبت‌ ندارم‌. امّا لحظ‌ـه‌ اي‌ كـه‌ فـارغ‌ از ديگران‌ غم‌ خويش‌ ميخورم‌ و هوس‌ مرا آسوده‌
ميگذارد حقيقت‌ در برابرم‌ رخ‌ مينمـايد و جلـوه‌ گـر ميشـود. چنين‌ كيفيتي‌ است‌ كه‌ مرا بكوشش‌ و تلاش‌ واميدارد،كـه‌ بي‌ ترديد بازيچـه‌ نيست‌ و از آميختگي‌ بدروغ‌ و ريا، فرسنگها بدور است‌.  نيك‌ كه‌ مينگرم‌ تو را جزيي‌ از خود مـيابم‌ـ نـه‌ خط‌اگفتم‌ ـ بلكـه‌ تو همـه‌ وجود مني‌ و چنان‌ آميختـه‌ با مني‌ كـه‌ اگر چيزي‌ بتو روي‌ آورد،درست‌ مانند انست‌ كـه‌ بمن‌ روي‌ آورده‌ است‌.از اينرو اگر مرگ‌ تو را فراگيرد، چنان‌ است‌ كـه‌ مرا گرفتـه‌ . بدين‌ سبب‌ كار تو مرا در اندوه‌ افكنده‌،بدانگونـه‌ كـه‌ كـار خودم‌ مرا بـه‌ غم‌ و افسـوس‌ ميكشاند.بنابراين‌ وصيت‌ خويش‌ را بر تو نوشتم‌ در حـالي‌ كـه‌ خواه‌ براي‌ تو بمـانم‌ يـا بميرم‌ از اجراي‌ آن‌ بدست‌ تو دل‌ قـوي‌ دارم‌ و مط‌مئن‌ هستم‌.
(بقیه وصیت نامه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 12:24

به نام خدا

ولادت نهمین اختز تابناک امام جواد الئمه (ع) را به تمام مسلمین تبریک می گوییم.

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 15:34

ÉOó¡Î0 «!$# Ç`»uH÷q§9$# ÉOŠÏm§9$#

 

میلادباسعادت ام ابیها حضرت فاطمه(ص) به تمام مسلمین و به خصوص مادران تبریک می گوییم.

 

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 0:6

عبادت دختر پيغمبر

«و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما» (1)

دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشوئى نمونه بود،در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هر چند كه زندگانى زناشوئى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت‏خداست. مقصودم از طاعت پروردگار،نماز بردن و روى بدرگاه خدا آوردنست.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏يافت‏به عبادت مى‏پرداخت،به نماز،تضرع،و دعا بدرگاه خدا،دعا براى ديگران نه براى خود.

امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:

مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست‏بدعا برمى‏داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مى‏كرد،اما درباره خود چيزى نمى‏گفت.روزى بدو گفتم:

-مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟گفت:

-فرزندم همسايه مقدم است (2) . تسبيح‏هائى كه بنام تسبيحات فاطمه (ع) شهرت يافته و در كتاب‏هاى معتبر شيعه و سنى و ديگر اسناد روايت‏شده (3) نزد همه معروف است.و آنانكه خود را ملزم به سنت مى‏دانند،اين تسبيح‏ها را پس از هر نماز مى‏خوانند:«سى و چهار بار الله اكبر، سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمد لله‏» (4) .

نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهائى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر،عصر، مغرب،عشا و نماز بامداد بطور مرتب مى‏خوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پاره‏اى گرفتارى‏ها خوانده مى‏شود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مى‏دانند،بدين دعاها آشنائى دارند.

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 16:25

 0

این وبلاگ مذهبی مجددا شروع به کار کرده است

 

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 13:56

افواید سوره ها

۱-  امام صادق ( ع ) فرمودند : کسی که سوره « قل یا ایها الکافرون » و « قل هو الله احد » را در نماز واجب خود بخواند او و پدر و مادرش و اولاد آن دو و همه را بیاموزد و چنانچه از اشقیاء باشد نام او را از دیوان آن ها محو کرده در دیوان افراد خوشبخت ثبت فرماید و او را در این جهان سعادتمند گرداند و شهید بمیراند و شهید محشورش فرماید .

 ۲- در حدیث ابی بن کعب است که هر کس سوره کافرون را بخواند مانند آن است که ربع قرآن را خوانده است و مریدان شیاطین از او دور می شوند و از شرک مبرا و از فزع و هول بزرگ در عافیت باشد .

بعد از نماز صبح جمعه ، قبل از طلوع خورشید سوره کافرون را ده بار بخواند و ۱۰۰ صلوات بفرست به این گونه « اللّهم صلّ علی محمّدِ الاُمّی و آله و سلم » هر مراد که داشته باشی حاصل می گردد .

 

۱-  از حسین بن ابی العلاء روایت شده است که امام جعفر ( ع ) فرمودند : هر کس سوره بنی اسرائیل را در هر شب بخواند نمیرد تا زمان قائم آل محمد ( ص ) را درک نماید و از یاران او باشد .

۲-  ابی بن کعب از نبی اکرم ( ص ) روایت می کند که فرمودند : هر کس سوره بنی اسرائیل را بخواند و هنگام خواندن آیه ای که درباره پدر و مادر است (وقضی ربّک الاّتعبدوا و ... ) دچار رقّت قلب شود در بهشت اجری به او داده می شود که برابر ۲۴۰۰ پیمانه و هر پیمانه ای از تمام نعمتهای دنیا بهتر است .

هر که جهت هر مشکلی ۷ بار این سوره را پشت سر هم بخواند مهمش برآورده گردد .

هرگاه طفلی دیر به سخن آید این سوره را با مشک و زعفران بنویسد و بشوئید و به طفل بخورانید زبانش گشاده گردد .
 
 

۱-  امام باقر ( ع ) فرمودند : کسی که سوره « اناانزلنا فی الیلة القدر » را با صوت و آواز بلند بخواند آنکس باشد که در راه خدا شمشیر زند و کسی که آهسته بخواندش مانند آن مجاهدیست که در راه خدا در خون خویش غوطه خورد و کسی که ده بار آن را بخواند خداوند هزار گناه از نامه ی عملش محو سازد .

 

 ۲-  امام صادق ( ع ) فرمودند : کسی که در یکی از نمازهای واجب خویش سوره « اناانزلنا » را بخواند منادی حق ندا در دهد ای بنده خدا ، خداوند گناهان پیشین تو را بیامرزید ، عمل از سرگیر.

ختم سوره اناانزلناه  جهت وسعت وسعت رزق هر روز ۱۰ مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت خدا را مشاهده نماید . ( منهاج العارفین )

-  هر که این سوره را بخواند چنان است که تمام رمضان را روزه داشته و شب قدر را احیاء داشته است .

-  هر که این سوره را هنگام داخل و خارج شدن از خانه بخواند شیطان از او دور گردد و نتواند که به او آسیب رساند .

-  هر که این سوره را از حفظ داشته باشد و در خواندن آن مداومت کند گویی تمام علوم را حفظ کرده است .

-  هر کس این سوره را بعد از نماز صبح ده مرتبه و نزد زوال خورشید ده بار و بعد از نماز عصر ده بار بخواند هزار کاتب از فرشتگان را تا سی سال به رنج افکند .

-  هر که ۷  بار بعد از طلوع فجر ، ۷  بار سوره قدر را بخواند ۷۰ صف از ملائکه بر او ۷۰ صلوات بفرستد و ۷۰ بار بر او رحم کنند .

-  حق تعالی هزار ملک آفریند که  ۳۶ هزار سال ثواب برای قاری بنویسد و اگر چنین کند در روز ۷۶ بار این سوره را بخواند پیش از نماز صبح ۷ بار بخواند و بعد از نماز صبح ۱۰ بار ، بعد از زوال شمس پیش از نوافل ۱۰ بار و بعد از نوافل ظهر ۲۱ بار و بعد از نماز عصر ۱۰ بار و بعد از نماز عشا ۷ بار و وقت خواب ۱۱ بار .

-  هر مؤمنی در وضویش این سوره را بخواند از گناهانش بدر آید چون روزی که از مادر زاده شده .

-  هنگام خواب  ۱۱ بار قدر را بخواند که باریتعالی  ۱۱ ملک بر او بگمارد که تا به صبح او را از شر شیطان نگه دارند .

-  هر روز به نیت برآورده شدن هر حاجتی ۳۶۰ بار بخواند .

-  هر که این سوره را ۳۶۰ بار بخواند از برای هر مطلبی و مقصدی انشاء الله بر آورده شود و ختم این سوره به این عدد از برای دفع فقر و روزی و احتیاج و از برای توسعه رزق و توانگری و از برای دین از جمله مجرباتست .

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 17:43

زندگانی امام حسین

زندگی

هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش امام حسن پسر امیرالمومنین علی(ع)، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با امام حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند ولی معاویه سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. امام حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. يزيد نامه‌ای به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين برای يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام حسین كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند.

در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه‌های زيادی برای امام حسين نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه بامسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه پسر زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

در نتيجه عبيداللّه، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به قتل رسانيد. امام حسين با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكی كوفه بود كه خبر پيمان شكنی مردم كوفه و قتل مسلم را آوردند. عبيداللّه كه بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر پسر يزيد رياحی را برای دستگير كردن امام حسين و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به كربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با امام حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن از یاران لت وفای وی با او باقی بمانند. عبيداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين را به شهادت برساند او را حاكم ری خواهد كردولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

عمر دستور داد امام حسين و همراهانش را محاصره كنند و آب را بر روی آنان ببندند. سرانجام امام حسین ویارانش درروز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا کشته به دست سپاه منافقین یزید به شهادت رسیدند .

سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)

ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام)، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا(عليهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است. پس از ولادت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نام وى را «حسين» گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است. مسعودى مىنويسد: امام حسين(عليه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و در اين مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين(عليه السلام)بود. شدّت علاقه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به حسين(عليه السلام) به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمىتوانست تحمّل كند. روزى پيامبر از در خانه فاطمه(عليها السلام) مىگذشت، صداى گريه حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمی دانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسيد و گفت:«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»حديث معروف «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»

يعنى

«حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست می دارد، حسين سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شيعه و سنّى است.

حسين بن على(عليه السلام) مدّتِ شش سالِ دوران كودكىاش را با پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدّت سى سال در كنار پدرش على(عليه السلام) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت. پس از شهادت اميرمؤمنان(عليه السلام) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزيزش امام حسن(عليه السلام)زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدّت ده سال، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد، شجاعانه ايستادگى و از بيعت با او خوددارى كرد، تا اين كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد. حسين بن على(عليه السلام) نمونه كامل يك انسان برجسته و متشخّص بود و نام حسين در اذهان، همراه با شجاعت و ظلم ستيزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعيض است. در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مىكرد و در پى چاره مىگشت كه پيش از آن كه امّت، نَفَسِ واپسين را برآورد، نفحه حياتى در او بدمد و در تاريخ طرحى نو دراندازد. سال شصتم به پايان نرسيده بود، امام حسين(عليه السلام) ديد كه مردم در مقابل برادرش امام حسن(عليه السلام) از نفس افتاده و هرچه از باقيمانده مكتب در ميانشان بوده از آنها دور گرديده و توده مردم، خود را در گلوى گشاد بنی اميّه انداختهاند. امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت، ديگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نيست، بلكه بايد اراده شكست خورده امّت را به پذيرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمينه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در اين راه، با فداكارى منحصر به فرد خود، براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد.

هدف قيام

هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد. آن گاه كه امام(عليه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنين شرح داد: 1 ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»; يعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم. مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»در اين سخن چند نكته مهمّ، شايان توجّه است:1 ـ اصلاح امّت، 2 ـ امر به معروف و نهى از منكر، 3 ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على(عليهم السلام). 2 ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ويُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دينت عمل شود.»در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است:1 ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود،2 ـ اصلاحات در همه شهرها،3 ـ ايجاد امنيّت براى مردم،4 ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى. 3 ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود:«أَيُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائرينَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود. و ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم .» 4 ـ و نيز در مقام ديگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»از اين دو بخش از سخن امام(عليه السلام) نيز به وضوح استفاده می شود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم می داند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را. بنابراين، هدف امام حسين(عليه السلام) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است. امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره می كند، از قبيل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلىاش قرار گيرد و به دست امام(عليه السلام)بيفتد; لذا فرمود: «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر». پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا می شود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق، و در نتيجه كار امّت اصلاح می گردد. نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على(عليه السلام) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.

 

نتايج قيام حسينى

1ـ درهم شكستن اركان مخوف دين سالارى ساختگى اُمَوى كه امويان و يارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنىاميّه كه پيوسته در صدد اِحياى نظام جاهلى بودند. 2ـ بيدار كردن وجدانهاى خفته : شهادت فجيع امام حسين(عليه السلام)در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را يارى نكردند برانگيخت. اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف آنها را وادار مىساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفّاره بشويند و از طرف ديگر به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، كينه و نفرت بورزند. به طورى كه انگيزه قيام توّابين همان كفّاره يارى نكردن امام حسين(عليه السلام)، و انتقام گرفتن از امويان بود. مقدّر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنىاميّه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضدّ ستمگران منتهى گردد. 3ـ ارائه اخلاق جديد : قيام امام حسين(عليه السلام) موجب آن گرديد كه در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پديد آيد. امام(عليه السلام) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضدّ بنی اميّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند. آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند، بلكه با خون خود آن را مسجّل ساختند. مردم عادى قبايل عادت كرده بودند كه دين و وجدان خود را به بهاى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند. هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمرّه شخصى بود و تنها به زندگانى خويش مىانديشيدند. در آنان، دردهاى اجتماعى تأثيرى نداشت، به قول شاعر :از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بی درد ندانى كه چه دردى است!تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند و به توجيهات رهبران رام باشند، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود، لذا در مقابل جور و ستمى كه می ديدند، خاموشى می گزيدند و تمام تلاش آنها اين بود كه مفاخر قبيله اى خود را بازگو كنند و سنّتهاى جاهلى خويش را زنده سازند. اصحاب حسين(عليه السلام) مردمى ديگر بودند كه در سرنوشت خويش با امام همراه شدند و با اين كه داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بيت المال هم حقوقى دريافت مىنمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مىتوانستند از لذّت هاى حيات برخوردار گردند، از همه اينها چشم پوشيدند و براى نثار جان در راه حسين(عليه السلام) با ستمگران به ستيز برخاستند. براى بيشتر مسلمانان آن روز، اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان بين زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهد. براى مردم اين نمونه اى عالى و شگفت انگيز بود. چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مىداد و او را از خواب سنگين و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بيدار مىكرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد; شكلى كه سالها پيش از قيام حسين(عليه السلام)از ميان رفته بود. قيام امام حسين(عليه السلام) پس از ديرى خاموشى، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جويى گرديد و اين چنين قيام حسينى و كربلاى خونين او، همه سدّهاى روحى و اجتماعى را كه مانع قيام و انقلاب مىشد، درهم فرو ريخت. قيام حسين(عليه السلام) به مردم اين درس را آموخت كه به آنان بگويد: تسليم نشويد، انسانيّت خود را مورد معامله قرار ندهيد، با نيروى اهريمن بجنگيد، و همه چيز را در راه تحقّق آرمانهاى اسلام محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم) فدا سازيد. قيام حسينى در وجدان گروه بسيارى از مردم اين انديشه را برانگيخت كه با حمايت نكردن از حسين(عليه السلام) مرتكب گناه شده اند و بايد كفّاره بپردازند و كفّاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ظلم و ريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد، چيز ديگرى نيست. اين گونه پس از نهضت حسينى(عليه السلام)، در مكتب، روح انقلاب دميده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پيشگامِ ظلم ستيزى را مىيافتند بر ضدّ حكومت بنىاميّه دست به انقلاب مىزدند. در همه اين انقلابها، شعار انقلابيون، خونخواهى حسين(عليه السلام)بود. انقلاب توّابين و انقلاب مردم مدينه و قيام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زيد بن على بن حسين(عليه السلام) در سال 122 هجرى، نمونه هايى از ظلم ستيزى است كه همه آنها ريشه در حركت و قيام بىنظير حسينى(عليه السلام)دارد. در اين انقلابها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ـ كه حكومتكنندگان آن را خفه كرده بودند ـ و تمام اين تحرّكات به بركت تحرّك و قيام حسينى بود. و اين گونه حسين(عليه السلام) درس حريّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستيزى را تا دامنه قيامت به همه انسانها آموخت. سخنان حضرت ابىعبداللّه الحسين، بهترين معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرتش نداى انسان دوستى و حريّت و عدالت و ظلم ستيزى و مقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش میرسد

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:25

زندگانی امام علی

زندگانی امام علی  برای خواندن بر روی ادامه مطلب کلیک فرمایید.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:21

امام خمینی

 

تاريخچه ي زندگي امام خميني

همزمان با طلوع خورشيد زهرا (ص) فرزندش روح الله در سرزمين خمين درخشيد و يك بار ديگر جمادي الثاني 1320 كه مطابق30 شهريور1281 بود نور باران شد. اين مولود از تبار قهرمان توحيد ، ابراهيم خليل واز سلالة پاك محمد وآل محمد بود كه بارها جهان را به لرزه در آورد ، بتهاي جديد را شكست و نداي توحيد را در قلبهاي مشركين غرب و قارّه ها و خانه هاي كفر و شرك طنين انداز كرد .

پدرش سيد مصطفي از رجال و مجتهدان روزگار خود بود كه در عهد ميرزاي شيرازي پس از نيل به درجة اجتهاد راهي خمين گرديد تا وارث انبياء يعني هادي مردم آن ديار گردد . او مردي حماسي ، مردمي و توحيدي بود و در برابر ظلم و ستم طاغوتيان زمان خود ايستاد تا اين كه در راه خمين به اراك بدست خوانين و عمال حكومت فرشتة شهادت را در آغوش گرفت ، و روح الله در پنج ماهگي به افتخار خانوادگي شهيد نائل آمد‌.

پس از شهادت پدر تا سن 15 سالگي تحت سرپرستي مادر شجاع و با تقوايش (( هاجر )) و عمة با ايمان و پرهيزگارش (( صاحبه خانم )) بود ، و از آن پس اين دو عزيز را نيز از دست داد . امام در نوجواني از روحيه اي حماسي برخوردار بود و در فعاليت هاي جهادي شركت مي كرد . دفتر شعري كه از دوران نوجواني او برجاي مانده است نشانة رشد سياسي و آگاهي او از جامعه است . اشعار اين دفتر سروده هاي شعراي مشهور آن زمان است كه دربارة مسايل سياسي و مبارزاتي است اين دفتر شعر در سنين 9 ـ 10 سالگي به خط امام بازنويسي شده است .

امام در يكي از بيانات خود در جمع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مي فرمايد:

((ما در همان محلي كه بوديم يعني خمين كه بوديم سنگر بندي مي كرديم ، من هم تفنگ داشتم . منتها بچه بودم ، به اندازة بچه‌گي‌ام ، بچة شانزده ، هفده ساله ما تفنگ دستمان بود و تعليم و تعلم تفنگ هم مي كرديم .‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌من بلدم الان تفنگ[تير] بيندازم ، اين اخوي ما بزرگتر از ما بود ، ايشان تيرانداز است ، منتها حالا پيرمرد است،ما سنگر مي رفتيم و…)) .

امام بخشي از علوم حوزوي را نزد برادرش آي‍‍ت الله پسنديده و اساتيد ديگر فرا گرفت و در سال 1298 هـ . ش براي ادامه تحصيل به اراك رفت تا از محضر آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي مؤسس حوزة علمية قم بهره گيرد اما پس از مدتي كوته حاج شيخ به قم مهاجرت كرد و او نيز در سال 1300 هجري شمسي رهسپار حوزة قم گرديد . و با توجه به نبوغ و استعداد سرشاري كه داشت تحصيلات خود را كامل كرد و در نتيجه از همة علوم حوزوي از ادبيات ، منطق ، فقه ، اصول ، فلسفه ، كلام ، عرفان ، رياضيات ، نجوم و اخلاق بهره مند گرديد .

معلم اخلاق او آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي و استاد عرفان او آيت الله آقا ميرزا محمد علي شاه آبادي و استاد خارج فقه و اصول وي آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي رضوان الله عليهم بودند .

امام كه از نوجواني داراي نبوغ و جامعيت بود ، به سرعت مراحل علمي را طي كرد و در سن 25 سالگي به اجتهاد رسيد و در زمرة مجتهدين و نوايغ علمي قرار گرفت .

27 سالگي به تدريس فلسفه پرداخت و پس از چند سال تدريس دروس سطح حوزه بر كرسي درس خارج فقه و اصول نشست و در كنار آن ، درس اخلاق خود را نيز محفل پرورش روح تشنگان وادي اخلاق نمود حضور او در قم بسان ستاره اي در آسمان علم و عرفان مي درخشيد و به عنوان استادي توانمند و جامع تجلي مي كرد و از همين رهگذر بود كه شاگرداني گرانقدر چون شهيد آيت الله مطهري و شهيد آيت الله دكتر بهشتي از محضر درسش طلوع كردند .

فرزانگي و فرهيختگي فوق العادة امام از همان اوايل بود و خبر از آيندة شكوهمند او مي داد .

(( مرحوم قاضي كه عمو زادة علامة طبابايي و از رفقاي امام بود بسيار اهل ذكر بود ،ايشان در زمان طلبگي هم پيشگويي داشته و به امام عرض كرده بود كه شما يعداً جزء زعما خواهيد شد ))

امام در زمان مرجعيت آيت الله بروجردي مورد توجه جدي وي قرار داشت و پس از رحلت وي در سال 1340 مرجعيتش مطرح شد اما از آنجايي كه از مقام پرهيز مي كرد خود را در معرض مرجعيت قرار نمي داد آيت الله رباني املشي گويد :

(( امام در اعلميت قوي و از تقواي فوق العاده اي برخوردار بود . پس از مرگ آيت الله بروجردي خواستيم در تشييع جنازة او ، اطراف امام را گرفته و به عنوان مرجع تقليد معرفي كنيم هرچه گشتيم او را بيابيم موفق نشديم . بعد فهميديم او در تشييع جنازه شركت نداشته است . پس از چند روز مسئله اي از طرف يكي از مدرسين حوزه نسبت به يكي از دوستان امام در محضر او مطرح شد كه اينها به خاطر تجليل از شما نسبت به من توهين كرده اند ، امام فرمود : من راضي نيستم كساني را كه به من علاقه مند هستند علاقه شان از قلب تجاوز كند و آن را ابراز نمايند . هركسي به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند . كسي براي رياست من حتي يك قدم هم بر ندارد . بعد اين جمله را فرمودند : من كه به تشييع جنازة آقاي بروجردي نيامدم براي اين نبود كه كسالتم آنقدر شديد بود كه نمي توانستم تشييع جنازه نمايم ، نيامدنم براي اين بود كه ديدم تشييع جنازه تبعاتي دارد . آنجا مسائلي مطرح خواهد شد و من براي آنكه از آن مسائل دور بمانم و كنار باشم از تشييع جنازه صرف نظر كردم وقتي كه آيت الله بروجردي رحلت فرمودند حضرت امام رسالة چاپ شده نداشتند و ما به زحمت توانستيم ايشان را راضي كنيم كه رسالة خود را چاپ كنند . شايد در حدود صد نفر از شاگردان ايشان بوديم كه به خدمت رسيديم و گفتيم آقا ! ما مقلد شما هستيم و مي خواهيم رسالة شما را داشته باشيم و براي ايشان وظيفة شرعي درست كرديم تا اجازه بدهند رساله شان چاپ شود و با اين اصرار بود كه اجازة چاپ رساله را از امام گرفتيم و براي اولين بار رساله اي به نام نجات العباد به چاپ رسيد كه توسط عده اي از شاگردان ايشان تنظيم شده بود . در تاريخ عمر با بركت امام حوادث مهمي پيش آمد كه در كمال و تجربة او نقشي بسزا داشتند جنگ جهاني ، مبارزات شهيد مدرس با رضا شاه ، مبارزة آيت الله كاشاني ، روي كار آمدن آتاتورك در تركيه و اسلام زدايي او در آن كشور و روي كار آمدن رضا شاه و اسلام ستيزي او ، و به قدرت رسيدن ملي گراياني چون مصدق مسائل مهم آن حوادث را تشكيل مي‌دهند.

در روز دوم فروردين 1342 كه مصادف با شهادت امام صادق (ع ) بود مأموران رژيم شاه به مجلس عزاداري در فيضيه حمله كردند و به كشتار و ضرب و جرح طلاب پرداختند . امام اين حركت وحشيانه را به شدت محكوم كرد و مبارزه ادامه داشت تا اينكه در عصر عاشوراي 1383 هجري قمري كه مصادف با 13 خرداد 42 بود نطق تاريخي خود را مطرح كرد و در آثار سوء سلطنت شاه و ارتباط پنهاني او با اسرائيل مطالبي را بيان كرد . شاه كه از قيام مردانه مردمي به رهبري امام بسيار عصباني شده بود دستور سركوبي آن را صادر كرد و در سحرگاه نيمه خرداد 1342 امام را در حالي كه مشغول نماز شب بود دستگير و به زندان قصر بردند . خبر دستگيري امام در همه شهرها پيچيد و مردم به حركت درآمدند . بيشتر حركت مردمي در قم بود كه مأموران شاه با بيرون آمدن مردم از حرم حضرت معصومه ( ع‌) آنها را به رگبار بستند و به خاك و خون كشيدند و با كاميون هاي نظامي اجساد شهدا و مجروحين را جمع آوري و به جاي نامعلومي انتقال دادند در شهرهاي ديگر از جمله تهران قيامهايي صورت گرفت و عده اي به شهادت رسيدند ، و اين نقطه شروع انقلاب اسلامي مردم به رهبري امام بود كه موقتاً سركوب گرديد . شاه كه گمان كرده بود مردم را سر جاي خود نشانده است در شامگاه 18 فرودين 43 امام خميني را آزاد و به قم منتقل كرد .

شاه كه سرمست پيروزي بر ملت بود همچنان به اصلاحات آمريكايي ادامه داد و لايحة كاپيتولاسيون ( مصونيت سياسي و كنسولس اتباع آمريكايي در ايران ) در مجلس سنا و شورا به تصويب رسيد .

با سخنراني امام دوباره كشور در آستانه قيام عليه شاه خائن قرار گرفت كه سحرگاه 13 آبان 1343 كماندو هاي مسلح اعزامي از تهران منزل امام را محاصره و در حالي كه مشغول عبادت شبانه بود او را دستگير و به فرودگاه مهرآباد بردند و از آنجا او را به تركيه تبعيد كردند و پس از 11 ماه اقامت در تركيه كه امام در طي آن كتاب تحريرالوسيله را تدوين كرد ، در تاريخ 13 / 7 /1344 به همراه فرزندش حاج آقا مصطفي به عراق تبعيد گرديد .

پس از ورود به عراق در نجف اشرف به تدريس پرداخت و كتب و خدمات علمي اش در معرض استفاده شيفتگان معارف الهي قرار گرفت .

او در عراق نيز مبارزه را ادامه مي داد و مردم را با اعلاميه و سخنراني كه نوار آن به ايران مي آمد آگاه مي كرد .

در آبان 1357 بود كه عمال شاه فرزند بزرگوارش آيت الله حاج سيد مصطفي را به شهادت رساندند .

به دنبال اين شهادت كه لطف خفي الهي بود موج حركت مردمي به رهبري روحانيت خط امام شدت گرفت تا اينكه امام را مجبور به ترك خاك عراق كردند . ابتدا كويت را براي اقامت اختيار كرد ، اما مقامات كويتي موافقت نكردند و به فرانسه در دهكده نوفل لو شاتو از توابع پاريس رفت و از آنجا نهضت عظيم مردمي را هدايت كرد خبرنگاران فراواني با او مصاحبه كردند و امام نهضت اسلامي را به دنيا معرفي كرد و سرانجام در 12 بهمن 1357 پس از گذشت 15 سال تبعيد وارد خاك خونين ايران شد و مورد استقبال ده ميليون نفر قرار گرفت او ابتدا به بهشت زهرا رفت و نطقي آتشين ايراد كرد .

و از آن پس انقلاب عظيم مردمي را از داخل خاك كشور رهبري مي كرد تا اينكه انقلاب اسلامي در 22 بهمن 57 به پيروزي رسيد .

در تاريخ 12 فروردين بود كه ملت ايران با 2 / 98 به جمهوري اسلامي راي (( آري )) دادند و نظام اسلامي تثبيت گرديد .

از جمله مسائل مهم اواخر عمر امام نامه به گورباچف ، رئيس جمهور ابر قدرت شرق (( شوروي سابق )) ، عزل قائم مقام رهبري ، و صدور حكم اعدام سلمان رشدي بود كه اين امور يك بار ديگر قاطعيت ، صلابت و بينش و اسلام خواهي و آينده نگري امام را براي آخرين بارها به منصة ضهور در آورد . و سرانجام روح خدا در 14 خرداد ماه 1368 به خدا پيوست و جهان اسلام رهبر عزيز و فدا كارش را از دست داد و همه عزادار شدند . اما ملت به شكل بي نظيري امام را تشييع كرد كه هيچ نمونه تاريخي براي آن وجود ندارد .


 

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 5:47

محرم

                   شجاعت امام حسین (ع)

 

مسعودی در کتاب اثبات الوسیله می نگارد: امام حسین (ع)در روز

 

عاشورا تعداد هزارو هشتصد نفر از نیرو های شجاع و جنگجو را بدست

 

خود به جهنم فرستاد .ابتدا امر یک نفر، یک نفر به جنگ امام می آمدند

 

بعد از آن ده نفری ودر بار سوم صد نفری به امام حمله می کردند.

 

امام حسین (ع) تمام حملات آن ها را جواب داد و عده ی کثیری از آن

 

ها را به درک فرستاد در این هنگام ابن سعد (لعنت الله) که شجاعت امام

 

را دید و اینطور تشخیص داد که کسی تاب مقابله با امام حسین (ع) را

 

ندارد و چنانچه بدین گونه بخواهند  با امام حسین (ع) به جنگ ادامه

 

دهند کل لشگر از بین می رود ؛ فریاد زد و به سپاهیان گفت:

 

وای بر شما ! آیا نمی دانید با چه کسی دارید می جنگید؟!آیا می دانید با

 

چه شجاعی دارید می جنگید؟! این فرزند علی ابن ابیطالب(ع) است. این

 

فرزند آن پدر است که شجاعان عرب و دلاوران روزگار را به خاک

 

هلاکت افکنده است پس همگی همدست شوید و بر او حمله کنید .

 

تمام سی هزار نفر لشگر پشت به پشت هم دادند و برای جنگیدن با آن

 

بزرگ مرد دو عالم آماده می شدند و آن حضرت به نحوی بر آن لشگر

 

انبوه حمله می کرد که نظیر ملخ متفرق و از جلوی ایشان پراکنده می

 

شدند.همینکه جلوی ایشان از دشمن خالی می شد ایشان از قلب لشگر

 

به خود متوجه می شدند و می فرمودند: «لا حول ولا قوة الا بالله»

 

در روز عاشورا به امام حسین (ع) گفته شد : حکم عموزادگان خود را

 

قبول کن . امام حسین (ع) فرمودند: به خدا قسم ، من به دست خود

 

خویش را ذلیل شما نخواهم کرد و نظیر غلامان فراری نخواهم شد و...

 

آنگاه فرمودند: «مَوْتٌ فی عِزِّ ﺧَﻴْﺮٌ مِن حَیوةٍ فی ذٌلٍ» یعنی مردنی که با

 

عزت باشد بهتراست از زندگی که با ذلت باشد .

نوشته شده توسط حامد چهرمنوری و مصطفی پناهی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 17:49

لینک باکس

بزرگترین لینک باکس ساخته شده در Persiangig

www.FarshadWeb.Com FreeTemp.blogfa.Com